مجله فردوسی - فشارهای فزاینده بینالمللی
بر رژیم اسلامی که روز به روز شدت و وسعت بیشتری میگیرد حکومت ایران را هرچه
بیشتر به سوی انزوای جهانی میبرد و زمینه فروپاشی آن را فراهم میسازد و به
عقیده بسیاری از تحلیلگران و ناظران مسائل ایران، سرانجام رژیم را به زانو در میآورد
و سقوط آن را سبب میشود.
در تأثیر این فشارهای فلج کننده و نفس
گیر هیچگونه تردیدی نمیتوان کرد، امّا باید در نظر داشت که این فشارهای بیرونی از
آن رو میتواند یک دگرگونی اساسی و سرنوشتساز را موجب شود که با پوسیدگی رژیم
اسلامی از درون و ضعف و فتوری که در سی و دو سال گذشته سابقه نداشته، همزمان و
همراه شده است. بعد از بریتانیا و آمریکا که بانک مرکزی جمهوری اسلامی را تحریم
کردند اینک بیست و هفت کشور عضو اتحادیه اروپا نیز نه تنها خود را برای تحریم
سیستم بانکی ایران آماده میکنند بلکه مسأله تحریم خرید نفت از ایران را نیز به
طور جدی در دستور کار قرار دادهاند. در همین حال به دنبال حمله وحشیانه بسیجیها
به سفارت بریتانیا که توسط حکومت سازماندهی شده بود و به قطع روابط با انگلیس و
تعطیل سفارتخانه دو طرف منجر شد، سایر کشورهای اروپایی نیز که احساس امنیت نمیکنند
و نگران آنند که هر لحظه سفارتخانه و اقامتگاه سفیر و دیپلماتهایشان مورد تهاجم
واقع شود، در صدد قطع یا کاهش روابط با ایران برآمدهاند و نیز به تازگی وزیر امور
خارجه هلند از فراخواندن سفرای اروپایی از تهران سخن گفته است. از سوی دیگر
نهادهای بینالمللی مانند آژانس انرژی اتمی، مجمع عمومی سازمان ملل، کمیته حقوق
بشر و سازمانهایی نظیر عفو بینالملل فشارهای خود را بر رژیم حاکم ایران افزایش
دادهاند. تحریم سیستم بانکی طبعاً معاملات مالی و اقتصادی رژیم را فلج میکند و
تحریم نفت نیز حکومت را از پولهای بیحسابی محروم میکند که سالها از یک سو صرف
کمک به گروههایی نظیر حزبالله و حماس و جهاد اسلامی کرده تا جای پای خود را در
منطقه محکم کند و از سوی دیگر به سرداران سپاه و بسیج و مقامات قضائی و امنیتی
پرداخته تا صدای مخالفان را خفه کنند و سیستمی پادگانی و نظامی در کشور ایجاد
نمایند.
طبعاً با این فشارها، رژیم اسلامی در
تنگنا قرار خواهد گرفت امّا آنچه پروسه فروپاشی و سقوط را تکمیل میکند شرایط
نابسامان و آشفتهای است که در درون کشور وجود دارد. واقعیت این است که اگر جمهوری
اسلامی دچار تشتت و گسیختگی در داخل نبود و از درون نپوسیده بود، چه بسا میتوانست
فشارهای بیرونی را به نحوی از سر بگذراند. در هیچ کشوری که بر اساس همبستگی ملی
اداره میشود و مردم حکومت را از خود میدانند و فاصلهای بین ملت و دولت نیست،
نمیتوان صرفاً با فشارهای خارجی و حتی جنگ، تغییرات اساسی ایجاد کرد. آیا میتوان
با چنین تحریمها و فشارها فیالمثل حکومت بریتانیا یا آمریکا را سرنگون ساخت؟ به
یاد داشته باشیم که حتی حکومت فاشیستی هیتلر و حکومت استالینی شوروی هنگامی به زانو
در آمدند و زیر فشارهای جهانی از هم پاشیدند که پوسیدگی و زوال تمام ارکان حکومت
را فراگرفته بود.
اگر فشارهای بینالمللی از چند سال قبل
آغاز شده و در ماههای اخیر شکلجدیتری به خود گرفته و اکنون نیز در حال افزایش
است، جمهوری اسلامی سالهاست که در درون زیر فشار اعتراضهای مردمی قرار داشته و
تنها با دست زدن به سرکوب خشونتبار و اعدام و زندان و شکنجه توانسته است خود را
در برابر این فشارهای خردکننده محافظت کند. امّا امروزه علاوه بر نارضایتی و
رویگردانی مردم از حکومت که به نحو بیسابقهای شدت یافته، در سطوح بالای حکومت و
در طبقه حاکمه نیز شاهد تفرقهها و اختلافات بسیار شدیدی هستیم که تا کنون سابقه
نداشته تا جایی که گروههای رقیب در حکومت درصدد حذف یکدیگر برآمدهاند.
آیتالله خامنهای به انگیزه تمرکز تمامی
قدرت در ید ولی فقیه و ایجاد یک نظام پلیسی و امنیتی و نظامی که تنها از وی
فرمانبرداری کند، طی سالهای گذشته، شخصیتهای برجسته و گروههای سیاسی را که به هر
حال بخشی از حکومت بودند به تدریج حذف کرد و هم خود و هم نظام را از ظرفیتها و
تواناییهایی که این گروهها و طبقات سیاسی در جذب مردم داشتند محروم ساخت. هاشمی
رفسنجانی و هواداران او که بخش بزرگی از روحانیون و سیاسیون را تشکیل میدهند،
محمد خاتمی و گروه اصلاح طلبان که بخشهای روحانی و سیاسی وسیعی را شامل میشدند و
سالها توانستند پیوند مردم را با رژیم به امید اصلاحات حفظ کنند، امروزه نه تنها
با نظام همکاری نمیکنند، بلکه عملاً در مقابل نظام ایستادهاند و سخنگویان و
کارگزاران رژیم مانند جنتّی و مصباح یزدی آنها را به خیانت و مزدوری برای آمریکا و
تلاش برای استحاله و فروپاشی نظام متهم میکنند.
رهبر نظام این نیروهای سیاسی را به
انگیزه ایجاد حکومتی یک دست از عوامل مطیع و منقاد خود، از اطراف خویش پراکنده
کرد، و احمدینژاد و یاران او را با هزینه کردن از اعتبار و جایگاه ولایت فقیه بر
مسند ریاست جمهوری و مناصب اجرایی نشاند، امّا نه تنها نتیجهای نگرفت، بلکه امروز
احمدینژاد و یاران او نیز به شکل معضل دیگری برای خامنهای و نظام ولایت فقیه
تبدیل شدهاند. خامنهای به ویژه در دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری در سال 88
تمامی اعتبار و نفوذ خود را برای تثبیت احمدینژاد هزینه کرد. به تقلب در انتخابات
و فروریختن آبروی نظام تن در داد، حتی شخصاً در نماز جمعه 29 خرداد 88 به صراحت
دستور قتل و کشتار صادر کرد و علناً تیغ بر روی مردم کشید، به امید آنکه با
استفاده از این رئیس جمهور میان مایه و پرسرو صدا که ابائی از تهمت زدن و حمله به این و آن ندارد، از یک سو رقبای سیاسی مانند رفسنجانی
و خاتمی و کروبی و ناطق نوری و حسن روحانی را بیآبرو و مفتضح سازد و از سوی دیگر
دولتی مطیع و فرمانبردار در اختیار داشته باشد که اگر ولی فقیه گفت خبر بیاور، او
سر بیاورد!
امّا این محاسبه خامنهای غلط از آب
درآمد و تیری که انداخته بود به سوی خودش کمانه کرد. احمدینژاد و تیم او هر چند
که در بی آبرو کردن شخصیتها و چهرههای پرسابقه نظام سنگ تمام گذاشتند و حتی آنان
را به جبهه مخالفان و دشمنان نظام سوق دادند، ولی به هر دلیل حاضر نشدند نقش آلت
فعل را داشته باشند و مجری مطلق اوامر رهبر گردند. بدین ترتیب از ماجرای عزل حیدر
مصلحی وزیر اطلاعات و صدور حکم ابقاء او از طرف رهبر و آن خانه نشینی یازده روزه
احمدینژاد، وضعیت به طور کلی دگرگون شد و از آن زمان، ولی فقیه جبهه جنگ دیگری،
این بار علیه رئیس جمهوری نظر کرده خود و دولت او باز کرد که این جنگ و نزاع
همچنان ادامه دارد. نهادهای حکومتی مانند قوه قضائیه و مجلس، وزارت اطلاعات،
سازمان بازرسی و نیز ائمه جمعه و سخنگویان رژیم که پیش از این به دستور خامنهای
در مقابل سوءمدیریت و خرابکاریهای احمدینژاد و باند او نه تنها سکوت بلکه ستایش
میکردند، در طول هشت ماهه گذشته لحظهای از حمله به احمدینژاد، مشایی و دیگر
یارانش فروگذار نکردند که نمونه آن را در ماجرای فضاحت بار بازداشت علی اکبر
جوانفر مشاور احمدینژاد و دست بند زدن به او مشاهده کردیم. کار به جایی رسیده است
که احمدینژاد را (با آن همه حمایتی که خامنهای از او به عمل آورد و مخالفانش را
به بیبصیرتی متهم ساخت) جزو دشمنان نظام قلمداد میکنند و از جمله مهدی طائب
فرمانده قرارگاه عمّار یاسر میگوید احمدینژاد در صدد براندازی نظام است.
تصویری که امروز از وضعیت نیروهای سیاسی
و شخصیتهای نظام اسلامی در مقابل چشم است حکایت از پوسیدگی و فروپاشی درونی میکند.
اصلاح طلبان داخل (بجز عوامل اعزامی به خارج که در سایه سار امن دمکراسیهای غربی
همچنان درصدد اصلاح رژیم از راه دور هستند) به طور کلی از نظام رویگردان شده و
بسیاری از آنان همچنان در زندان به سر میبرند و یا تحت محاکمه قرار دارند. در
میان اصولگرایانی که قرار بود حکومت یکدست تشکیل دهند نیز به شدت اختلاف افتاده و
گذشته از اینکه در مقابل احمدینژاد صف آرایی کردهاند، در درون خودشان هم به شدت
تفرقه ایجاد شده است. علی خامنهای که قاعدتاً باید به عنوان ولی فقیه حرف و کلامش
فصلالخطاب باشد، آنچنان از نظر سیاسی و اجتماعی بیاعتبار شده که برای تثبیت قدرت
خود فرمان حمله به سفارت بریتانیا را میدهد امّا نمیتواند قضیه را جمع و جور کند
و ناچار وزیر خارجه را برای عذرخواهی به آلمان میفرستد.
در مقطع کنونی، رژیم اسلامی، مشروعیت
شرعی، مردمی و سیاسی خود را کاملاً از دست داده است. از نظر اداره امور کشور دچار
آشفتگی و گسیختگی سیاسی شده و این در حالی است که طرحها و برنامههای نسنجیده و
ناپخته اقتصادی نیز مملکت را به فلاکت کشانده است. ادامه این وضع فروپاشی نظام را
خواه ناخواه میتواند رقم بزند. اینک که فشارهای بینالمللی نیز شدت یافته، روند
این فروپاشی تسریع خواهد شد.
دکتر بهروز بهبودی
بنیانگذار و دبیر شورای دمکراسی برای
ایران

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر